X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پشت پرده شبکه اهل بیت؟!!!

فرهنگی مذهبی- نیازمندی ها - یارانه - و خیلی چیزای جالب دیگه

خاطراتی خواندنی از زندگی فردی و اجتماعی شهید بهشتی (ره)

خواب عجیب امام(ره) برای شهید بهشتی (ره) 
از دیدار امام برگشت. توی فکر بود. امام خواب دیده بود عباش سوخته، به او گفته بود مواظب خودتان باشید. می گفت پرسیدم چرا؟ جواب داد آقای بهشتی شما عبای من هستید. 

 محمد باقیات صالحات شماست 
مادر خواب دیده بود؛ خواب پدربزرگ محمد. پرسیده بود "چه کار کنم اون دنیا من رو شفاعت کنند؟ " گفته بود "از محمد محافظت کنید که باقیات صالحات شما است. "

تا آخر عمر با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی کرد 
" طلبه بود و جوان، هر روز می رفت دبیرستان ها درس انگلیسی می داد. می گفت این طوری استقلالم بیش تر است، نواقص حوزه را بهتر می فهمم و با شجاعت بیش تری می توانم نقد کنم. تا آخر عمرش هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می کرد. 

اقامه نماز در فرودگاه هامبورگ 
آلمان، هامبورگ، ایستگاه راه آهن؛ موقع ظهر رسیده بود. قبله نما را نگاه کرد و همانجا ایستاد نماز بخواند. پلیس را خبر کردند که یکی آمده حرکات غیرطبیعی دارد. بردندش اداره پلیس، گفته بود من مسلمانم، نماز هم واجب دینی ما است. محکم گفته بود، آزادش کرده بودند. 

خدا از من دفاع می کند اگر... 
به ش می گفتند انحصار طلب، دیکتاتور، مرفه، پول دار. 
دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی دهی؟ تا کی سکوت؟
می گفت مگر نشنیده اید قرآن می گوید انّ الله یدافع عن الذین امنوا. یعنی وظیفه ی من این است که ایمان بیاورم، کار خدا این است که از من دفاع کند. دعا کن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا کارش را خوب بلد است.

روحانی همه جا می تواند برود اگر علمش را داشته باشد 
از بهشتی پرسید روحانی هم می تواند عضو شورای شهر شود؟ گفت: روحانی همه جا می تواند برود به شرط این که علمش را داشته باشد نه اینکه تکیه اش به علوم حوزوی باشد. گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری را نمی دهد. 

اول نمازش را خواند 
کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان دعوتش کرده بودند برود باش مباحثه کنند. رفته بود. دیده بود یک کافه است، طبقه اول بار است، طبقه دوم جای سخنرانی. اول از همه، حصیرش را پهن کرده بود تا نمازش را بخواند. 

اسلام چیزی است، رفتار ما چیزی دیگر
می گفت هر چه از غرب به طرف کشورهای اسلامی نزدیک تر می-شدیم بی نظمی هم بیشتر می شد. می گفت ترسیدم بنای فکری بچه ها به هم بریزد. گفتم این ها ربطی به اسلام ندارد. اسلام چیزی است، رفتار ما چیزی دیگر. 

واکنش شهید بهشتی (ره) به متلک پرانی به بنی صدر در حضور ایشان 
به همه نشسته بودند پای تلویزیون. رئیس جمهور داشت سخنرانی می کرد. بد می گفت، از بهشتی. هر چه دوست داشت گفت. یکی پای تلویزیون متلکی به رئیس جمهور پراند. بهشتی عصبانی شد. گفت "حق ندارید این طور حرف بزنید. مسلمان است. " 

مراقب بود غیبت هیچ کس را نکند، حتی بنی صدر 
" بنی صدر که هر جا می نشست پشت سرش بد می گفت. بعضی هم اصلا صاف به ش می گفتند انحصارطلب، وهابی، ضدامام. بهشتی خیلی مراقب بود. غیبت هیچ کس را نمی کرد. امام می گفت بهشتی مظلوم بود. 


فکر نمی کردند روحانی ها انگلیسی و آلمانی بدانند 
" خستگی از چشم های همه پیدا بود. بالاخره، اجلاس پایانی خبرگان قانون اساسی بود. همه هم بودند، همه نماینده های سیاسی کشورها. رفته بود جلو، با تک تکشان دست داده بود و ازشان تشکر کرده بود. به سه زبان؛ انگلیسی، عربی، آلمان. فکر نمی کردند روحانی ها انگلیسی و آلمانی هم بدانند. 

یک اتوبوس آدم جلوی خانه بهشتی 
" صبح بود، یک اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خانه ی بهشتی، یک نگاه کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. دعوا شده بود، یکی گفته بود "خونه بهشتی کاخه. " یکی دیگر گفته بود "هشت طبقه است. " راننده، بهشتی را می شناخت. همه را آورده بود جلوی خانه. گفته بود "حال ببینید و قضاوت کنید. " 

همه فدای امام 
" یک مادر شهید آمد جلو و گفت "پنج پسر و یک داماد دیگر دارم؛ همه فدای امام. " عصر بهشتی توی صحبتش گفت "به آمریکا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی بکن. جامعهای که مادرانی این چنینی دارد برای شیطان جایی ندارد. " 

می خواهند شما میلیون ها باشید 
می گفت "مواظب باشید، می خواهند شما میلیون ها باشید و تنها، تا چند نفری همراه شوند و غارتتان کنند. " 

همه از بازی خوبش تعجب کردند 
شنا می کرد. والیبال بازی می کرد. کوه نوردی هم می رفت. رفته بودند کرج والیبال بازی کرده بودند. بقیه تعجب کرده بودند از بازی خوبش. 

دستگیری زن بنی صدر و واکنش شهید بهشتی (ره) 
" بنی صدر که فرار کرد، زنش را دستگیر کردند. زنگ زد که زن بنی صدر تخلفی نکرده باید آزادش کنید. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می کنم. می گفت "هر یک ثانیه که در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است. " 

حق نداریم به رئیس جمهور تعرض کنیم 
" بنی صدر از سفر داخلیش یک راست آمد جلسه. خندید گفت "همه شعار می دادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو کشتی ". بهشتی چیزی نگفت؛ نه توی جلسه؛ نه بعدش. می گفت "حق نداریم به رئیس جمهور تعرض کنیم. " 

روحانی و مردم مثل ماهی و آبند 
"روحانی با مردم و در مردم زنده است و بدون آنها مرده " این ها را گفت و گفت "خدمت بی منت و گره گشایی؛ این ها است که مردم از روحانی می خواهند. " می گفت "روحانی و مردم مثل ماهی و آبند. ماهی بدون آب می میرد. " 

از این همه شور و احساس لذت می برم 
بلند شد صورت داغ شده جوان را بوسید و گفت: از این همه شور و احساس لذت می برم. چه باک! انقلاب نگرانی دارد، خستگی دارد، خطر دارد اما پس شما جوانان چه کاره اید؟ 

ماجرای روزنامه فروش منافق و شهید بهشتی(ره) 
"خیانت های بهشتی! خیانت های بهشتی! " کار هر روزش بود؛ روزنامه مجاهد می گرفت روی دستش و سر چهار راه داد می زد. بهشتی می گفت "چه نوجوان با همتی. چقدر در مسیر خودش جدی است. " از جدیت نوجوان خوشش آمده بود. چهارراه، مسیر هر روزش شده بود. 

اول من را بشناسید بعد دعوتم کنید 
دعوتش کردند برایشان سخنرانی کند. گفت: اول من را بشناسید بعد دعوتم کنید. گفتند می شناسیم. گفت: من روحانی ای هستم که نعلین نمی پوشم، تنها هم با افراد مذهبی در تماس نیستم، با افراد غیرمذهبی هم سرو کار دارم. اگر فردا دیدید عده ای بدون ریش و با کراوات به خانه و محل کارم می آیند تعجب نکنید. حالا اگر خواستید می آیم. 

ماجرای طلبه ای که به حرف بهشتی گوش نکرد و منافق شد 
آدرس یک فروشگاه را داد و گفت "کت و شلوارهای خوبی دارند، برو یک دست برای خودت بخر. " طلبه جوان ناراحت شد که "من آمده ام تبلیغ کنم، شما می گویی برو کت و شلوار بخر؟ " بهشتی گفت "هر وقت زمانش رسید می گویم. ولی فعلا لباس نپوش. " به حرف بهشتی توجهی نکرد. کم کم هم رفت توی منافقین. 


خدا خودش حل می کند 
"اگر احساس وظیفه کنم به هر کس هر چه داده ام پس می گیرم " منظور امام از این جمله بنی صدر بود که کرده بودش فرمانده کل قوا. اما تبلیغ می کردند که امام بهشتی را گفته. گفته بودند: "به امام بگو، منظور خودش را واضح بگوید تا اتهام از شما رفع شود. " بهشتی گفته بود "خدا خودش حل می کند. " 

وقتی شهید بهشتی "اشهد انّ علیا ولی الله " نگفت 
با جدیت می گفت "بهشتی سنیه. اشهد انّ علیا ولی الله نمی گه. " یکی به ش گفته بود "شب بپا پشت سرش نماز بخون تا بفهمی اشتباه می کنی. " به بهشتی هم سپرده بود "امشب که فلانی می آد این جمله رو بلند بگو. " اذان و اقامه گفت ولی اشهد انّ علیا ولی الله نگفت. به بهشتی اعتراض کردند "تو که هر شب می گفتی، حالا امشب چرا؟ " گفت "اگر امشب می گفتم به خاطر اون آقا بود. من که همه وجودم محبت علی است چرا باید برای یک نفر دیگر بگویم؟ " 

او مخالف شما است 
اسم جوان را داده بود که برود عضو شورای صدا و سیما شود. گفته بودند این که مخالف شما است، کلی علیه شما دنبال سند می گردد. گفته بود او جویا است و کنج کاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم را آگاه کند. 

منزل یا هتل 
رفته بود خوزستان؛ جلسه تا ساعت یک نیمه شب طول کشیده بود. گفته بودند برویم منزل یا هتل؟ همان جا در فرمانداری، عمامه را گذاشته بود زیر سرش و عبا را انداخته بود رویش و خوابیده بود. 

زندگی من طلبگی است 
خانم خانه رفته بود با ارث پدری خودش فرش خریده بود. رو کرده بود به خانم که شما آزادید، این حق شما است ولی زندگی من طلبگی است. خانم طاقت ناراحتی او را نداشت، حتی یک لحظه. خودش رفت فرش را فروخت. 

لامپ تعاونی را پس داد 
لامپ خانه سوخت. رفتند از تعاونی دادگستری لامپ خریدند. بهشتی ناراحت شد. گفت من اینجا کار شخصی می کنم، باید لامپ را از مغازه معمولی با قیمت خودش بخرید. پس داد. لامپ خریدند از یک مغازه معمولی، با یک قیمت معمولی. 

برای کمک به فلسطین از مخارجشان می زدند 
همه رو قانع کرده بود که مسأله فلسطین، مسأله اسلام است. همه از مخارجشان می زدند به فلسطین کمک می کردند. انجمن اسلامی اروپا و آمریکا شده بود پایگاه کمک به فلسطین. 

نظر شهید بهشتی راجع به رجوی 
رو کرد به جمع و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت. 

با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟! 
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای 15خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه! بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ! 

جمعه متعلق به خانواده است 
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم. 

این نشانه تکبر است 
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.» قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات... 

از پلکان حرام نمی‌شود به بام سعادت رسید 

گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

بگذارید چند «مرگ بر بهشتی»در حضور من بگویند 
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت... 

حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی 
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی. هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم. 

قرار است به فرزندم دیکته بگویم 
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است. 
نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

آخرش یا پیروزی است یا شهادت
غمگین رفته بود پیش بهشتی که اوضاع چنین و چنان است. بهشتی خندیده بود و گفته بود: برادر! انقلاب با چهره ها و دل های افسرده تضمین نمی شود. دل های پرشور و نشاط و چهره-های شاداب می خواهد. این چیزی است که از شما می خواهم؛ چون آخرش یا پیروزی است یا شهادت. 

منبع: کتاب صد دقیقه تا بهشت - مجید تولایی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 تیر 1390 ساعت 09:56 ب.ظ | نویسنده: غلامعلی حسینی بهجانی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد